شاید وحشی!

زندگی متغیر...

Get the fuck out of here
I just wanna get the fuck away from me
I rage, I glaze, I hurt, I hate
I hate it all, why why why me?

I cannot sleep with a head like this
I wanna cry, I wanna scream
I rage, I glaze, I hurt, I hate
I wanna hate it all away

+نوشته شده در دوشنبه 8 تیر ماه سال 1388ساعت4:49 PMتوسط FrantiC | نظرات (2)

نظرات (2)

یه جای خلوت و آروم!

من و هدفن،با یه دنیا ترس و حسرت و غم!

من،پر از زخم‌هایی‌ که هیچوقت براشون مرحم پیدا نمیکنم،پر از سرخوردگی،پر از تنفر،پر از تحقیر،پر از حسرت،حسرت...

به اطرافم خیره میشم،دنبال کمکم،دنبال راه فرار،دنبال چند لحظه بیخیالی!

دنبال یه همدم...

مثل همیشه رو میارم به مواد مخدر موقتیم...

اون قدر گوش میدم تا به جنون برسم!

و بعد...

هه،همه‌چیز مثل قبله.

مثل قبل.

+نوشته شده در یکشنبه 7 تیر ماه سال 1388ساعت1:37 PMتوسط FrantiC | نظرات (1)

نظرات (1)

دنیای بی انتها ,ابتدا هم نداره!

دومین دستشویی ذهن وحشیه من،اینجا شد دیگه!

+نوشته شده در یکشنبه 7 تیر ماه سال 1388ساعت01:38 AMتوسط FrantiC | نظرات (0)

نظرات (0)